๑۩۞۩๑غوغای عشق بازان!معجزه خاموش۩.๑۩۞۩๑
*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡๑سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن هنوز
دست هایم را بگیر دست هایم با طنابی سخت و محکم بسته است گرچه پایم از گره خوردن به ظلمت رسته است با دو پایم دور دنیا در فراغت گشته ام گرچه حالا در میان بازوانت این چنین سرگشته ام
دست هایم را بگیر دست هایم جای داغ بی گناهی خورده است گرچه حس درد از دست مسکن مرده است
رنگ و کاغذ در فراغت بیقراری می کند دست های بسته ام ارام زاری می کند
داد وشیون در گلویم حبس و زندانی شده تو نبودی تا ببینی, ترس هم چندیست پنهانی شده!!! تو نبودی تا در آغوشت غمم رسوا شود دربرت آرام گیرد این دلم در میان بازوانت باز هم شیدا شود دست هایم را بگیر دست هایم مست هم آغوشی دستان توست سردیش از بند نه! از دوری و هجران توست آرزویش بوسه ای بر گرمی دستان توست... دست هایم را زمانی رنگ ها خیسانده بود رنگ هایی که بشر از خلق آن درمانده بود رنگ هایی لایق نقاشی دستان تو طرح هایم شهر را در هر گذر پوشانده بود
نیمه شب حجم سیاهی جام رنگم را شکاند گرچه زخم خنجری را در دل و جانم نشاند جام امیدم را ندید و این چنین, دست هایم بسته شد اما دهانم باز ماند!
آنها به استاد گفتند : ما به شهر ديگری رفته
بوديم که در راه برگشت لاستيک خودرومان پنچر شد و از آنجايی که زاپاس
نداشتيم تا مدت زمان طولانی نتوانستيم کسی را گير بياوريم و از او کمک
بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم. استاد فکری کرد و
پذيرفت که آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به
دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يک
ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولين مسأله
نگاه کردند که 5 نمره داشت. سؤال خيلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ
دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازی پشت ورقه پاسخ بدهند
که سؤال اين بود :


بعد آن را به روي يك دفتر ... تانخورده قشنگ چسباندم ...
نامه ي تو چقدر خوشبو بود ... بوي گلهاي رازقي ميداد ...
حرفهايت هنوز هم طعم ... عطر پائيز عاشقي ميداد ...
گفته بودي عجيب دلتنگي ... دل من هم براي تو تنگ است ...
پيش من هم غروب غمگين است ... پيش من هم طلوع كمرنگ است ...
خوشم آمد چقدر دانايي .. حالي از حال من نپرسيدي ...
ولي از پشت قاب دلتنگي ... زردي ام را چه زود فهميدي ...
ياس زرد دو خانه آنورتر ... داشت ديشب تورا دعا ميكرد ...
تشنه بود و نبودي و او داشت ... التماس پرنده ها ميكرد ...
گفته بودي ز غيبت باران ... باز هم درد مشترك داريم ...
تا بخواهي شقايق تشنه ... گل سرخ پر از ترك داريم ...
دوريت كار دست من داده ... فاصله كه ميان ما كم نيست ...
هيچ كس روزگار و اقبالش ... مثل ما بي نشان و مبهم نيست ...
فكرت اينجا ميان گلدان است ... جلوي چشم آرزوهايم ...
تو خودت را به جاي من بگذار ... تو دلت سوخت من چه تنهايم ؟؟؟
سالها ميشود كه با عكست ... توي اين شهر زندگي كردم ...
با يكي دو تماس كوتاهت ... ماه ها رفع تشنگي كردم ...
ولي آخر چقدر بنشينم ... نامه اي حرف روشني چيزي ...
گل خشكي ميان اين كاغذ ... كه به آن وعده اي بياميزي ...
بنويس از خودت از اين نامه ... دو سه خط مختصر فقط فهرست ...
فقط اين بار خواهشي دارم ... عكس تازه براي من بفرست ........................................
بازم مثل هميشه ... منتظر جوابتم ... خداي نور و ابريشم ... قرارمون همون جايي كه ... يه دنيا عاشقشم ...
كسي كه بيشتر از همه دوست دارم هاي دنيا دوستت دارد ..
.





