تبليغاتX
๑۩۞۩๑غوغای عشق بازان!معجزه خاموش۩.๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑غوغای عشق بازان!معجزه خاموش۩.๑۩۞۩๑

*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡๑سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن هنوز

http://th04.deviantart.com/fs27/300W/i/2008/041/b/a/i_love_you_forever_by_lovelybutterfly.jpg

( )
نه میتونی بگی تقدیره نه میتونی بگی شانسته هیج اسمی نمیتونی روش بگذاری

تا حالا شده بهترینتو از دست بدی بدون این که خودت بخوای؟ تا حالا شده تنها بمونی؟ تنهای تنها ؟ تنهایی که درش سکوت هم میشکنه ؟ خیلی شرایط سختی دنیا برات به آخر میرسه! نفست بند میاد سنگین ترین بقض تو گلوته میتونی دریا دریا اشک بریزی.

این لحظه لحظه انتخابته / باختن یا جنگیدن کسی برات تصمیم نمیگیره فقط تو حق انتخاب داریو بس تو میمونو خودتو خودت سرنوشتتو انتخاب کن

تو این جهنم دنیوی یه صدای زیبا و آشنا بهت میگه تو تنها نیستی هیچ وقت نتها نبودی یعنی خدا کیو برات فرستاده؟ وقتی چهرشو میبینی بقض تو گلوت تبدیل میشه به اشک شوق تازه میفهمی که تو هم دوستش داری اما یادش تو دلت کم رنگ شده

شاید خیلی از شما تودلای کوچیکتون آرزوهای بزرگی دارین که هدفتونه . من میخوام کسیو بهتون معرفی کنم که میتونید باهاش به ناکجای دنیا برسید    
نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/28ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |



بال...

يادش به خير

پدر بزرگ هميشه می گفت :

((خاکی باش !

 اما اجازه نده بالهايت خاکی شوند ...))

.....

روی بالهايم را خاک گرفته

بالهايم سنگين شده اند ...

يادش به خير  ..روزهای سبکبالی !

...
نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/14ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |


By Omid داغ کن - کلوب دات کامداغ کن - کلوب دات کامداغ کن - کلوب دات کامداغ کن - کلوب دات کام

 

ماییم و هفت سینی که امسال

 شش سین دارد!

چرا که سبزی حضور تو ،

 در خانه نیست!!!

 

تقدیم به تمام کسانی که عزیزی را از دست داده اند . جایشان در قلب هایمان سبز...

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/14ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |


 

امشب دوباره احساس تنهايي و بى كسى بر گستره وجودم سايه افكنده و چنان مرا ميرنجاند كه گويى قادر به شنيدن صداى گذر ايام در اين گذرگاه زندگي نيستم . محبوب من ,تنها براى تو مينويسم و نوشته هايم را با آب ديده ميشويم . نميدانم عشق چه احساس مشتركى است كه در نگاه 2 انسان موج ميزند و در سايه معصوميت به بلوغ ميرسد و با وفادارى و ايثار جاودانه ميگردد .نميدانم از چه براى تو بگويم, از عاشقانه ها يا از غم دورى, از وداع يا از تنهايى, از كمال يا از لطافت گلبرگ هاى زندگى .هرگاه كه به چشمانت مى نگرم به ياد سفرى مى افتم كه بايد آغاز كنم و در اين سفر جز نور چشمان تو هيچ چراغ هدايتى نباشد.ميخواهم سنگينى نفسهايت را با هر آنچه از خود بر من به يادگار نهاده اى در هم آميزم و از آن شرابى بسازم كه تمام عمر چنان مرا مست كند كه جز تو در من نماند.

چشمانم را مى بندم و دوباره تخيل ميكنم, تا آنجا كه به چشمان تو نزديك ميشوم و گرماى دستانت را در ميان دستان خويش احساس ميكنم . حس غريبى است و چنان مرا به سخره ميكشد كه ياراى مقابله نباشد.

باز هم فرا تر ميروم وبيشتر تخيل ميكنم .ميگذارم تا عاشقانه ها از قلب من پربكشد و در فضايى آكنده از مهر بر قلب تو نشيند و با تو نيز چنان كند كه امشب با من نمود.

نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |


شخصی روبرویم بود. صورت استخوانی و رنگ پریده اش، چشمان خسته و بی رمقش، نشان از غم بزرگی داشت... بی اختیار یاد عشق از دست رفته ام افتادم و به خودم بالیدم که در آتش آن نسوختم وقتی دستم را جلو بردم تا صورتش را لمس کنم، دستم به آیینه خورد...

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |



رفتم چون دوستت داشتم



باز

هم غم غربت و تنهایی را احساس کردن سخت است.خیلی غمناک است که

بازهم در عین ناباوری دستهایت تنها بماند, قلبت بی صدا بشکند و

سخت آنکه وقت رفتن نتوانی بگویی خدا حافظ و فقط با حسرت به امید

دیداری دوباره کوله بار ببندی.

عزیزم

نه این بار تو مقصر نبودی , تقصیر من هم نبود.

بی دلیل , اما روزگار دیگر عاشق ها را نمی خواهد.اگر چنین نیست پس

چرا دوباره تنها شدم.

وقتی سفر کردم چشم های بارانی ام را فقط با خود بردم.وقتی ورق

ورق خاطرات کهنه دل را نگاه می کنم از خود می پرسم چرا تقدیر من

اینچنین بود؟

چرا بازهم حسرت شروع شد؟

انگار انتظار و حسرت سایه های من هستند.

نه عزیزم

من به یاد ندارم بد بوده باشی یا حتی لحظه ای دلم را شکسته باشی

ولی من جواب همه خوبی هایت را با سفرم دادم.

با صدای بلند به فرشته های سفید آسمانت می گویم تقصیر من نبود

این روزگار پلید بود که اینگونه می خواست.نمی دانم شاید با خود

اندیشیده باشی که من سنگ بودم که از دوریت آب نشدم, اما وقتی

بهار پرستوها در بلندای خانه ات دوباره باز آمدند خواهم گفتشان

که بگویند رفتم چون دوستت داشتم.

نه عزیزم

نمک دان شکن نیستم,هرگز فراموش نخواهم کرد که مثل شمع در شبهای

تاریکم سوختی و آب شدی و امید را دردلم زنده نگه داشتی... منی که

شاید اگر تو نبودی خیلی پیش از این ها فاتحه زندگی ام را خودم

برای خودم خوانده بودم.

عزیزم

از خدا می خواهم یکی مثل خودت_ فرشته گونه_ تو را امید دهد.

تنهایت گذاشتم ولی قلبم هیچگاه تنها نیست یادت برایم همیشه شیرین

است.

باور کن دیگر گریه هم نمی تواند این درد را تسکین دهد

شاید دیگر هیچ گاه تو را نبینم ولی همیشه به یادت و به نامت

روزهای سخت تنهایی را پشت سر می گذارم.

خلوتگاه من دفتر و قلم است.

در خلوت من همیشه حکم اول را داری.

برای دنیایم خورشید بی غروبی که گرمایت سردی بی کسی ام را از بین

می برد.

مهربانم

بی شک خود می دانی دلیل رفتنم چه بود...

بارها برایت گفتن از اینکه برایم زیادی و برایت ناچیز هستم.

تو آنقدر روح وسیعی داری که من حیفم آمد آن را در زنجیره محدودیت

های خودم زندانی کنم.

خود می دانی یکی مثل من در دنیای از محدودیت ها گام بر می دارد ,

در دنیای از...

دیگر توان گفتن ندارم...

این یاد داشت برای توست... فقط برای تو

نمی دانم شاید هیچگاه نخوانیش اما ...

فقط باور کن

به خودت قسم

رفتم چون دوستت داشتم

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/01ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط ۝●۞●۝ ĀЯдsĦ НДmįdį۝●۞●۝ | |


نیازمندیهای آنلاین داغ کن - کلوب دات کام